نادی صبوری:
چند وقت پیش، با ذهنی مشغول، در حال اسکرول کردن در اینستاگرام بودم. بی‌حوصله عکس‌ها را نگاه می‌کردم تا اینکه این جمله را در استوری یکی از دوستانم دیدم: «اگر افسرده هستی یعنی در گذشته زندگی می‌کنی و اگر مضطربی یعنی در آینده زندگی می‌کنی. زندگی در حال حاضر، آرامش است.» جمله منتسب به لائوتسه بود. معروف است که لائوتسه یک روز می‌زند زیر همه چیز و از شغلی که در کتابداری کتابخانه‌ی سلطنتی داشته و کلا از چین بیرون می‌زند و هیچ وقت کسی متوجه نمی‌شود او چطور از دنیا رفته است.

به هر حال، قصد من نگاهی به زندگی لائوتسه نیست و حتی مطمئن نیستم جمله‌ واقعا مال خودش باشد. اما برای موقعیتی که در آن لحظه داشتم جمله‌ای ساده و در عین حال گویا بود.

من به دوی استقامت علاقه‌ی زیادی دارم اما از پاییز سال گذشته به خاطر درد عجیبی که در زانوی راستم شروع شد، نتوانستم به آن معنا و مفهوم بدوم. ورزشی که انجام می‌دهم اغلب از ورزش‌های خانگی است که در کمپانی‌ای به اسم بیچ بادی تولید می‌شود. در بین آن‌ها همه جور ورزشی از قدرتی و هوازی و هر چیزی که بخواهید پیدا می‌شود. یکی از آن‌ها که انجام دادنش به من خیلی کیف می‌دهد، «پیلاتس» از مجموعه‌ی 21 day fix است. این مجموعه همان‌طور که از اسمش پیداست بر این اساس طراحی شده است که شما طی یک دوره‌ی ۲۱ روزه، چند تمرین مختلف از بالاتنه و پایین تنه و کل بدن که توسط آتمن کالیبریزی، طراحی شده است را انجام بدهید و به سطح بالاتری از فیتنس یا وزن کمتر یا هر هدف دیگری که خودتان دنبال می‌کنید برسید. تمرین‌ها اغلب ۳۰ دقیقه هستند. در تمرین پیلاتس، حدود دقیقه‌ی ۱۸، آتمن کالیبریزی یک جمله می‌گوید که هر بار من را تکان می‌دهد: «نگران نباش که حرکت قبلی رو چطور انجام دادی، نگران حرکت بعدی هم نباش. به حرکت الان فکر کن.» هر بار بلا استثنا وقتی این جمله را می‌شنونم حرکت مذکور را با آرامش بیشتری انجام می‌دهم. به خودم می‌گویم تموم شد، اون حرکت قبلی تموم شد، تا بعدی هم خدا بزرگه فعلا همین رو بچسب.

وقتی جمله‌ی لائوتسه را در استوری اینستاگرام دوستم دیدم، بلافاصله یاد این موقعیت و این جمله‌های آتمن کالیبریزی افتادم. آن احساس ندامت و سرخوردگی از اینکه حرکت قبلی را خوب انجام ندادی، خیلی شبیه است به افسردگی. و آن نگرانی از اینکه حرکت بعدی را با این وضع چطور انجام خواهی داد، مقایسی خیلی کوچک از اضطراب.

من هیچ وقت مطمئن نبودم که چیزی که گاهی به سراغم می‌آید و خیلی هم فلج‌کننده است را باید افسردگی نام بگذارم یا چیز دیگری. اما از چیزهایی که دیگران تعریف می‌کنند می‌توانم بگویم تا حدودی می‌توانم درک بکنم افسردگی چطور کار می‌کند. خب اگر به سادگی جمله‌ی لائوتسه است بیایید همه با هم در این لحظات به گذشته فکر نکنیم و افسرده نباشیم. که متاسفانه به این سادگی نیست.

وقتی داشتم برای قسمت سی پادکست رانیو آماده می‌شدم، با کلمات کلیدی دویدن و افسردگی، در گوگل جست‌و‌جو می‌کردم. در سراسر جهان، آدم‌های زیادی تعریف کرده‌اند چطور دویدن به آن‌ها کمک کرده احساس بهتری داشته باشند. نه اینکه دیگر افسرده نباشند، اتفاقا همین است که ماجرا را تامل‌برانگیز می‌کند.

در مورد خودم، هر وقت تلاش کردم با احساسی، می‌خواهد خوشی فراوان باشد یا اندوهی نفس‌گیر، «در بیافتم» نتیجه نگرفته‌ام. خودم را در حال حاضر به عنوان کسی پذیرفته‌ام که گاهی ممکن است انگیزه‌هایش را از دست بدهد، از زندگی خسته شود و احساس افسردگی بکند.

ولی در دویدن چیزی وجود دارد که احساس می‌کنی هم می‌توانی افسرده باشی و هم زنده. در جست‌و‌جوهایم در مورد اثر دویدن بر افسردگی، یکی از نزدیک‌ترین چیزها به احساس خودم را، بین کامنت‌هایی خواندم که برای یک ویدیو در یوتوب گذاشته شده بود. مرد جوانی نوشته بود: «وقتی غم و اضطراب تو را در بر گرفته‌اند، رها کردن تصویر بزرگ و تمام دل‌شوره‌ها، رها کردن فکر کردن به بدترین سناریوی ممکن و به جایش آمدن یک کوچک، انجام دادن کاری که در لحظه تو را به هدفی می‌رساند مثل شش کیلومتر دویدن در سربالایی، واکنشی مثبت را در طول دویدن به افکار و احساساتم تزریق می‌کند.»

حدود سه ماه پیش یک روز که از خواب بیدار شدم احساس کردم نمی‌توانم. فکر می‌کنم حدود ساعت ۶ بیدار شده بودم و تا ساعت ۱۱ در احساس ناتوانی و غم شدیدی که تا اعماق وجودم حس می‌شد غوطه‌ور بودم. بعد با وجود اینکه می‌دانستم برای پاهایم خوب نیست، به خاطر اینکه از نظر روحی به آن احتیاج داشتم، کفش‌هایم را پوشیدم و در پارک محله ۵ کیلومتر دویدم. تمام شد، تمام ناتوانی‌ای که من را از پای در آورده بود، جایش را به تقلا برای برداشتن یک قدم بیشتر داد و احساس خیلی بهتری پیدا کردم. نمی‌توانم بگویم آن روز روز درخشان و پرکاری در زندگی‌ام شد، اما از سقوط به اعماق نجات پیدا کردم.

این البته از نظر علم ورزشی هم دلایلی دارد. در یک مطالعه، از ۳ گروه می‌خواهند که ۳۰ دقیقه آرام بدوند. گروه اول دونده‌های اولترا ماراتن بودند. گروه دوم کسانی بودند که به صورت روتین ورزش می‌کنند و گروه سوم کسانی که اصلا ورزش نمی‌کنند. همه‌ی اعضای هر سه گروه، بعد از پایان ۳۰ دقیقه می‌گویند که احساس بهتری نسبت به قبل از آن دارند. اما در مورد «میزان بهتر بودن»، دونده‌های اولترا ماراتن به مراتب سرخوشی بیشتری تجربه کرده بودند. دلیل این اتفاق به تاثیر بودن در بازه‌ی هوازی بر تغییر احساسات یا مود برمی‌گردد. با اینکه جامعه‌ی علمی تا همین چند دهه پیش، در مورد تایید اثر ورزش بر افسردگی بسیار محتاط بودند، اما در سال‌های اخیر مطالعاتی جدی روی پیامدهای روان‌شناختی تمرین‌های ورزشی انجام شد که تایید کرد ورزش‌های هوازی برای کنترل افسردگی‌های خفیف تا متوسط، کمک خیلی خوبی هستند. خب، دونده‌های اولترا ماراتن به خاطر سیستم قلبی عروقی قوی‌تر، بیش از دو گروه دیگر می‌توانند حین تمرین، در بازه‌ی هوازی بمانند و به بازه‌ی بی‌هوازی وارد نشوند. همین باعث می‌شود از ظرفیت تغییر مود و احساس با ورزش، استفاده‌ی بیشتری را ببرند.

بازه‌ی هوازی شبیه همان بودن در همین الان است. نه اندوهگین از گذشته، نه دلواپس برای آینده. مثل جمله‌ی لائوتسه. نمی‌دانم لائوتسه در زندگی‌اش دویده بود یا نه، شاید هم وقتی کتابخانه‌ی سلطنتی چین را ترک می‌کند، آن‌قدر می‌دود تا به دورترین نقطه‌ی دنیا برسد و سرخوشانه زندگی‌اش را به پایان ببرد.